خرید بک لینک

عکس های بسیار زیبا و دیدنی از فصل پاییز

❤ " تـنـهــــــــایـــے "❤
 

 

نـاґ دیـگـر " پــایــیـــــــــــز " اسـت ...
 

 

،هـرچـهـ عــمـیــق تـــــــــر
 

 

بـرگــریـزاלּ פֿـــاطـــره هــــــایـت بـیـشـتــــــــــــر . . . !

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:57

کمی عوض شدم

دیریست از خداحافــــظی ها غمگین نمی شوم

 

 به کسی تکیه نمیکنم

 

از کسی انتظـــار محبت ندارم

 

خـــــودم بوسه میزنم

 

سر به زانوهایم میگذارم  و سنگ صبور خــــــودم میشوم

 

چقدر بـــزرگ شدم یک شبه....

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:56

هیچ کس نیست که بداند در دلم چه می گذرد. اگر می بینی می نویسم و می نویسم و به نوشتن ادامه می دهم از آن روست که می دانم تو می خوانی. می دانم تو هستی و تو می بینی و می شنوی. می دانم که تو در کنار منی. شاید نه در فاصله ای نزدیک اما لاقل آنقدر که ... . اصلا مهم نیست. کافی لبخندی از تو و یا حتی گوشه چشمی را در ذهن مرور کنم. می توانم ساعتها بنویسم و برای همین است که می گویم اینها همه از سر عاشقی است.

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:56

        هوای دو نفره بارانی ...

می طلبد که تنها نباشی....

 

دستی را بفشاری...

 

سینه ای را گرم کنی...

 

در آغوشی گم شوی...

 

محو شوی در عشقی پایدار...

 

خدایا...

 

دلم نمی آید بگویم لعنت بر باران...

 

من تنهایم..

 

گناه عشاق دلداده چیست؟؟

 

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:55

به تـابــــ های پـارکـــ کـه رسیـدیـمــ ...
تـو گفتـی: اولـــــ منــــــ
من هـمــ کـه روی حـرفـــِـ تـو حـرفــــ نمـی زدمـــ؛ گفتـمــ بـاشـه ...
نشستـــــ ...
منــــ هـمــ هـُلشــــ دادمــــ
حـالا نـوبتــــِـ منـــــ شـده بـود...
گفتــــ: بشین
نشستـمــ و زنجیــرهـا را محکـمــ گـرفتـمــ
آرامــ گفتـمـ: هـُل بـده دیگـه ...
بـرگشتـمــ ...
دیـدمــ کـه رفتـه استــــ !

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:54

خدایا ….

 

تو دنــیای ما آدمــا …

یه حالتی هست به نام ” کــم آوردن ” !

تو که خــدایی و نمیتونی تجربش کنی ….

خــوش به حــالت … !!!

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:54

cfmk084b5gx58tovn778.jpg

 

غیرت یعنی نزاری از دیگران آزاری به طرفت برسه
نه اینکه اونو آزار بدی به خاطر دیگران
وقتى به یکى زیادى تو زندگیت اهمیت بدى
اهمیتتو تو زندگیش ازدست میدى
به همین راحتى

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:53

زمستون بود و هوا سرد و هیچی واسه خوردن پیدا نمیشد.

کلاغه واسه اینکه جوجه هاش گرسنگی نکشن تیکه تیکه از بدن خودش میکند و میداد به جوجه هاش.

روزها گذشت و کلاغِ مهربون مرد.

جوجه هاش گفتن:خوب شد که مرد ! خسته شدیم از این غذای تکراری! و این است رسم روزگار

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:52

آدم ها مثل کتابن

از روی بعضی ها باید مشق نوشت ...

از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ...

بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ...

 

و بعضی ها رو باید نخونده دور انداخت

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:51

 

 

ﭼﻪ روز ﺳﺎﮐــــــــﺘﯿﺴﺖ"

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻫﯿﭽﮑــــــــــــــــﺲ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﯿﺴـــــــــﺖ ! ! !

ﯾﺎ ﺷﺎﯾـــــــــــــــــــــــﺪﻡ ﻣـــــــــــــﻦ

. . . . . ﺩﺭ ﺩﻧـــــــــﯿﺎﯼ ﮐـــــــﺴﯽ ﻧﯿﺴــــــــــﺘﻢ...

 

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:50

-253-.jpg

 

مي دوني ...

بايد بفهمي وقتي دلت مي گيره ،

تنهايي …

بايد ياد بگيري از هيچ کس توقع نداشته باشي ،

بايد عادت کني که با کسي درد دل نکني ،

بايد درک کني که هر کس مشکلات خودش و داره ،

بايد بفهمي وقتي ناراحتي …

دلتنگي …

يا بي حوصله اي …

هيچ کس حوصله تو رو نداره ،

ديگه بايد فهميده باشي ،

همه رفيقِ وقتاي خوشي اند ...!!!!

 

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:49

آدمای ساده..

 


آدمای بی غل و غش....

 


آدمای راستگو....

 


خیلی زود و خیلی راحت عاشق می شن...

 


خیلی راحت احساسشون رو بُروز میدن.....

 


... خیلی راحت بهت می گن که دوستت دارن....

 


خیلی دیر دل می کنن....

 


خیلی دیر تنهات می ذارن....

 


اما.....

 


وقتی زخمی بشن...

 


ساکت می شن...

 


اون موقع تنهات می ذارن....

 


خیلی راحت میرن....و....

 


دیگه هم بر نمی گردن.........

 

 

 

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:49

حکـــــــــــــــــــــایت من

 


حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت

 


دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت

 


حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد

 


زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد

 


گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت

 


حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه

 


پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا

 

 

 

 

 

همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود

 

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:48

نگران من نباش

نگران من نباش...
من يه جوري با همين سيگار توي دستم کنار ميام...
درسته ضرر داره ...
اما نگراني نداره که شايد ترکم کنه...
چون تا خودم نخوام از پيشم نميره...!

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:48

آدمها گاه تو را کوچک می بینند و گاه بزرگ ...!

این را بدان : نه کوچکی نه بزرگ این آنها هستند که دور و نزدیک میشوند!

 

برچسب: نویسنده: ainor تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت: 23:47

صفحه بندی