زمستون بود و هوا سرد و هیچی واسه خوردن پیدا نمیشد.
کلاغه واسه اینکه جوجه هاش گرسنگی نکشن تیکه تیکه از بدن خودش میکند و میداد به جوجه هاش.
روزها گذشت و کلاغِ مهربون مرد.
جوجه هاش گفتن:خوب شد که مرد ! خسته شدیم از این غذای تکراری! و این است رسم روزگار![]()
زمستون بود و هوا سرد و هیچی واسه خوردن پیدا نمیشد.
کلاغه واسه اینکه جوجه هاش گرسنگی نکشن تیکه تیکه از بدن خودش میکند و میداد به جوجه هاش.
روزها گذشت و کلاغِ مهربون مرد.
جوجه هاش گفتن:خوب شد که مرد ! خسته شدیم از این غذای تکراری! و این است رسم روزگار![]()
برچسب:
نویسنده: ainor